دقیقه‌های ارزشمند زندگی
ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
پسرک سرش را پایین انداخته بود و با انگشتان لاغر و کوچکش بازی می‌کرد. اخم‌هایش در هم بود. اگر کسی او را می‌دید فکر می‌کرد از تنهایی حوصله‌اش سررفته است، اما به غیر از بیکاری و تنهایی، غمگین هم بود. آرام و بی‌حرکت نشسته بود و تنها چیزی که در اطرافش نشان از تحرک داشت، همان بازی انگشتان بود؛ گویی می‌خواست آنها را به هم گره بزند و دوباره باز کند.

 

در همین حال و هوا بود که ناگهان صدای زنگ در بلند شد. پسر کوچولو از جایش پرید و به سمت در رفت. انگار نه انگار تا چند لحظه قبل آنقدر در خودش فرورفته بود. در که باز شد، پدرش را دید که خسته ولی با لبخند از سر کار برگشته بود. پسر با صدایی لرزان و همان نگاه معصوم همیشگی به او سلام کرد.

پسرک منتظر ماند تا پدرش کمی استراحت کند و کنارش بنشیند. بعد زیر چشمی نگاهی به او کرد و با تردید پرسید: «بابا شما برای هر یک ساعت کار چقدر پول می‌گیری؟»

پدر از این سوال خیلی تعجب کرد و با نگاهی که نشان می‌داد متعجب است به پسرش خیره شد. بعد با بی‌تفاوتی روزنامه‌اش را برداشت و گفت: «خوب گوش کن پسرم، هیچ کس نمی‌دونه من برای هر ساعت کار چقدر پول می‌گیرم.» بعد برای این که خیال پسر را راحت کند مستقیم به چشم‌هایش نگاه کرد و گفت: «حتی مادرت!»‌

ولی نگاه پسر هنوز حالت پرسش داشت و از این که جوابی نگرفته است راضی نبود. پدر هم گویا چنین چیزی را فهمیده باشد، دوباره به او نگاه کرد و با صدایی محکم و قاطع گفت: «من خیلی خسته‌ام. اینقدر اذیت نکن و دیگه از این سوال‌ها نپرس.»

پدر این را گفت و از جایش بلند شد، رفت تا به کارهایش برسد، اما پسر تسلیم نشد. دنبال او راه افتاد و به اتاق پدرش رفت. پشت در ایستاد و با التماس گفت: «پدر خواهش می‌کنم، لطفا به من بگید، برای یک ساعت کار چقدر پول می‌گیرید؟»

پسر اصرار داشت و حاضر نبود سوالش را فراموش کند. همانجا ایستاده بود و با التماس به پدر نگاه می‌کرد، پدر که متوجه او شده بود، از داخل اتاق نگاهش کرد، تسلیم شد و با عصبانیت جواب داد: «من ساعتی 20 دلار می‌گیرم، راضی شدی؟ حالا برو به کارت برس.»

ـ «ممنون بابا. حالا می‌شه 10 دلار به من قرض بدید؟»

پدر که حالا دیگر حسابی بی‌قرار شده بود با عصبانیت و ناآرامی برگشت و به او نگاه کرد. بعد با صدایی بلند که بیشتر به فریاد شبیه بود گفت: «پس برای این بود که از من این همه سوال پرسیدی؟ برای 10 دلار از عصر تا حالا داری منو کلافه می‌کنی؟ تا بیشتر از این عصبانی نشدم برو تو اتاقت و بخواب، اینقدر منو اذیت نکن، من خسته‌ام پسر.»

پسر بغض کرد، رفت و با رفتن او همه چیز آرام شد. هوا دیگر تاریک ‌شده و پدر هم کارهایش را تمام کرده بود، اما وقتی داشت برای خواب آماده می‌شد، به رفتارش فکر کرد؛ به کاری که امروز با پسرش کرده بود. حالا که همه چیز آرام شده بود، بیشتر احساس گناه می‌کرد. با خودش فکر کرد شاید پسر کوچولو به چیزی احتیاج داشته و با آن پول می‌خواسته آن را بخرد. کلی فکر کرد و بالاخره تصمیم گرفت برای آرام کردن خودش هم که شده به اتاق پسرک برود و با او حرف بزند.

آرام وارد اتاق شد، در را باز کرد و در تاریکی اتاق کمی به اطرف نگاه کرد تا چشم‌هایش عادت کند.

ـ «خوابی پسرم؟»

ـ «نه پدر، هنوز بیدارم، خوابم نمی‌بره.»

پسرک با صدایی خواب‌آلود این جمله را گفت، تکانی خورد و طوری قرار گرفت که نه دراز کشیده بود و نه کامل نشسته.

پدر دستش را به طرف او دراز کرد و گفت: «اینم اون پولی که خواسته بودی.»

پسرک از جایش بلند شد و نشست، چراغ خواب کنار تختش را روشن کرد و با لبخندی که تمام صورتش را پوشانده بود از پدرش تشکر کرد، بعد دستش را زیر بالش برد و کمی پول بیرون آورد.

ـ «حالا من پول کافی دارم، پدر. 20 دلار!»

پول را به طرف پدرش گرفت، پدر گیج شده بود و او را نگاه می‌کرد. پسرک ادامه داد: «پدر می‌شه یک ساعت از وقتتون رو به من بدید؟»

پدر که متوجه ماجرا شده بود، به فکر فرو رفت؛ حالا فهمیده بود زمان خیلی گرانبهاتر از آن است که همه آن صرف کار شود.

زهره شعاع

motivateus.com


 
لذت شنا‌ در‌گرمای تابستان
ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
استخر، دریاچه، دریا، ساحل همگی واژه‌هایی هستند که ما را به یاد رهایی از گرمای تابستان می‌اندازند. تابستان فصل شناست و این شنا کردن در فصل گرما، بسیار دلچسب و دل‌انگیز است. اما آب علاوه بر جذابیت‌هایی که دارد می‌تواند برای بچه‌ها خطرناک باشد خصوصا اگر والدین، احتیاط‌های لازم را به کار نبندند. سالانه صدها کودک بر اثر غرق‌شدن در آب از بین می‌روند که بسیاری از این اتفاقات حتی در حوض‌ها و استخرهای خانگی رخ می‌دهد.

 

اما زیاد نگران نباشید، چون راه‌های زیادی برای محافظت از فرزندانتان در مقابل این خطرات وجود دارد.

حفظ کودک از خطرات ناشی از خفگی در آب

کودکان همواره هنگامی که اطراف آب هستند (استخر، دریا،‌ وان حمام و...) نیازمند مراقبت کامل هستند، خصوصا کودکان کوچک‌تر که راحت‌تر در معرض خطر قرار می‌گیرند، چرا که در سنین پایین کودک قابلیت غرق‌شدن در آبی با عمق 6 سانتی‌متر را نیز دارد! و این به آن معناست که غرق‌شدن در جاهایی که انتظار چندانی نمی‌رود نیز ممکن است رخ دهد. مثلا سینک، حوض، لگن آب، جوی آب یا وان حمام. بنابراین هرگاه کودکتان نزدیک چنین مکان‌هایی حضور دارد، ‌حتما از نزدیک مراقب او باشید و از او چشم برندارید.

آموزش شنا به کودک فکر بسیار خوبی است و بهتر است کودکان بالای 4 سال، آموزش شنا ببینند. کودکان بین یک تا 4 سال نیز قابلیت یادگیری شنا را دارند، اما بهتر است قبل از آغاز این کار، با یک متخصص مشورت کنید. البته این به معنی آن نیست که کودکی که شنا بلد است در معرض خطر غرق‌شدن قرار ندارد. همه کودکان در آب باید توسط والدین مورد مراقبت قرار گیرند و این موضوع به میزان مهارت کودک در شنا کردن ارتباطی ندارد. کودکتان در هرسنی ‌ هنگام شنا کردن باید کنار یک بزرگسال ماهر باشد.

از خرید جلیقه‌ نجات و دیگر اسباب ایمنی شنا برای فرزندتان دریغ نکنید و به سایز و وزن توصیه شده روی برچسب این کالاها دقت کرده و از لوازم مناسب سن و وزن و سایز فرزندتان استفاده کنید. برای کودکان کمتر از 5 سال از جلیقه‌هایی استفاده کنید که دارای یک بند بین پاها باشد و قسمتی برای محافظت از سر داشته باشد. وجود یقه در جلیقه موجب حفظ سر کودک به سمت بالا و قرار گرفتن صورت به سمت بیرون از آب می‌شود. استفاده از جلیقه‌های بادی یا وسیله‌هایی که دوردست‌ها بسته می‌شوند برای حفاظت در مقابل غرق شدن، چندان موثر نیست.

خانه و استخر

احتیاط در مورد ایمنی در آب، از خانه آغاز می‌شود. حمام مکان خطرناکی برای کودکان کوچک‌تر است. هرگز کودک خود را بدون مراقبت در حمام رها نکنید، خصوصا اگر از وان یا لگن آب استفاده می‌کنید حتی اگر به نظر برسد که خطری او را تهدید نمی‌کند.

سشوار و دیگر وسایل برقی را دور از دست قرار دهید تا از خطر برق‌گرفتگی جلوگیری شود.

آب داغ هم می‌تواند بسیار خطرناک باشد، خصوصا برای کودکان کمتر از 5 سال. کودکان کوچک‌تر پوست نازک‌تری نسبت به بزرگسالان دارند که به معنای راحت‌تر سوختن پوست آنهاست. تنها، قرار گرفتن به‌مدت 3 ثانیه در معرض آب داغ (60 درجه سانتی‌گراد)‌ موجب سوختگی درجه 3 در کودک می‌شود.

با قرار دادن دماسنج در آب و حفظ دمای آن در محدوده 40 درجه سانتی‌گراد و مراقبت مداوم از این دما با قرار دادن انگشت در آب، قبل از قرار دادن کودک در آن می‌توان از وی مراقبت کرد.

در خارج از منزل نیز آگاهی و مراقبت شما می‌تواند از حادثه جلوگیری کند. از مکان‌های خطرناک حاوی آب در اطراف منزل خود آگاهی کسب کنید و ببینید در همسایگی شما چه کسانی حوض یا استخر دارند و آنها را از این که کودک کوچکی در منزل دارید آگاه کرده و از آنها بخواهید در منزل خود را ببندند.

استخر در منزل

اگر استخر، وان یا حوض آب در منزل دارید، مسوولیت شما بیشتر می‌شود. شاید وجود وان در حمام برای بزرگسالان، فوق‌العاده به نظر برسد اما می‌تواند برای کودکان بسیار خطرناک باشد. بهتر است به آنها اصلا اجازه استفاده از وان را ندهید.

قرار دادن نرده در اطراف استخر یا حوض برای جلوگیری از دسترسی فرزند به آنها می‌تواند مفید باشد. این نرده‌ها باید لااقل 130 سانتی‌متر ارتفاع داشته باشند و قابلیت بالا رفتن توسط کودک را نداشته باشند. فاصله نرده‌ها باید به قدری باشد که کودک نتواند از میان آنها رد شود.

آگاه کردن کودک

آموزش رفتار مناسب در اطراف استخر و حوض به کودک، بسیار مهم است، البته مراقبت توسط والدین همواره باید وجود داشته باشد و صرف آموزش به کودک نمی‌توان او را به حال خود رها کرد.

کودکان نباید در اطراف استخر بدوند یا یکدیگر را هل دهند و هرگز نباید در مناطقی که علامت ندارد، شیرجه بزنند. اگر هوا به هر دلیلی بد باشد، باید فورا از آب بیرون بیایند. به کودک خود بیاموزید که در مواقع اضطرار از غریق نجات یا افراد بزرگسالی که در اطراف هستند، کمک بگیرد.

با تمام این تفاسیر، حتما در همه حال از کودک خود مراقبت کنید و اصلا تصور نکنید که صرف این که کودکتان آموزش شنا دیده یا لوازم مخصوص شنا مثل جلیقه را همراه دارد، از خطرها مصون است. اگر از پرستار بچه کمک می‌گیرید، او را از قوانین خود در مورد استخر و حوض و وان آگاه کنید.

اگر هنگامی که مراقب کودک خود که در حال شناست، هستید و تلفنتان زنگ می‌زند صحبت خود را خلاصه کنید چراکه اتفاق، تنها در چند ثانیه رخ می‌دهد و با یک غفلت کوچک ممکن است فرزند خود را از دست بدهید.

وقتی تمام این مراقبت‌ها را انجام دادید، بهتر است برای محکم کاری راه‌های CPR کردن و احیا را یاد بگیرید تا در مواقع خطر بتوانید از آن در نجات فرزند خود یا دیگران استفاده کنید.

وقتی بازی‌ کودک در آب تمام شد، تمام اسباب بازی‌های او را جمع کنید و از آب بیرون بیاورید. در بسیاری از موارد دیده شده که کودک به منظور جمع کردن اسباب‌بازی‌ها در انتهای بازی دچار حادثه می‌شود.

در مواقع اضطرار چه کنیم؟

اگر فرزندتان ناگهان از جلوی چشمتان دور شد، اولین مکانی را که چک می‌کنید باید استخر، حوض یا وان حمام باشد. اگر به موقع برسید با عملیات نجات مناسب می‌توانید او را نجات دهید.

اگر کودک خود را درون آب یافتید، سریع او را از آب خارج کرده و با آخرین توان جهت کمک گرفتن، فریاد بزنید. اول از همه مطمئن شوید مسیر ورود هوا به بدن کودک باز است. اگر فرزندتان نفس نمی‌کشد سریع عملیات احیا یا CPR کردن را انجام دهید و این کار را ادامه دهید. وقتی فرزندتان شروع به نفس کشیدن کرد او را به پهلو بخوابانید. این کار به بازماندن راه ورود هوا کمک می‌کند. سپس به اورژانس زنگ‌زده و هر کاری که آنها می‌گویند انجام دهید.

اگر تصور می‌کنید فرزندتان در اثر شیرجه رفتن یا موارد دیگر، دچار ضربه در ناحیه گردن شده او را به پشت خوابانده و گردن و شانه‌های او را توسط دست‌ها و بازوهای خود کاملا حمایت کنید تا ‌ ماموران اورژانس از راه برسند. به کودک اجازه حرکت ندهید. با صدای آرام صحبت کنید تا احساس آرامش کند. مراقب باشید دوباره تنفس کودک دچار اشکال نشود.

دیگر مواردی که باید در نظر گرفت

اگرچه خفگی در آب، بزرگ‌ترین نگرانی والدین است، اما وقتی کودک داخل آب می‌رود، نگرانی‌های دیگری نیز وجود دارد. بسیاری از بیماری‌ها از طریق آب منتقل می‌شوند. پس از این که کودک از آب بیرون آمد، سریعا گوش‌های او را با حوله‌ای تمیز خشک کنید تا از گوش درد ناشی از شنا جلوگیری شود. این گوش درد به خاطر نوعی عفونت است که به‌دلیل ماندن آب در کانال گوش ایجاد می‌شود. پس از شنا، حتما فرزندتان را با شامپو و صابون استحمام کنید تا مواد شیمیایی موجود در آب استخر از پوست او دفع شود.

آب با دمای کمتر از 29 درجه سانتی‌گراد موجب می‌شود کودک سریعا دمای بدن خود را از دست بدهد که یکی از نشانه‌های آن آبی شدن لب‌هاست. در این حالت باید سریع او را از آب خارج کرده، خشک کنید و در حوله بپیچید.

اگر کودکتان دچار اسهال است به او تا 2 هفته پس از بهبود اجازه ورود به استخر را ندهید.

آب بازی می‌تواند ورزشی مفید و تفریحی بی‌نظیر باشد و خاطرات زیبایی را برای شما و فرزندتان فراهم آورد، اما این در صورتی است که تمام احتیاط‌های لازم را انجام دهید تا خاطرات خوشتان به تلخی نگراید.

الهه عیوض‌زاده

منبع: Kidehealth


 
روزهای بعد از کنکور بهتر از قبولی درکنکور است
ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
قبول می‌شوم؟ قبول نمی‌شوم؟ کنکور امسال سخت‌تر بود؟ آسان‌تر بود؟ اینها سوال‌های تکراری هر سال است که در گفت‌وگوهای روزمره بین شرکت‌کنندگان در این آزمون سخت و اطرافیانشان جریان دارد، اما یکی دو هفته بعد از کنکور روزهای خیال آسوده ای است؛ روزهای بی‌اضطراب، بدون دلشوره و بی‌فکر و خیال و شاید هم بی‌اندوه!

روزهایی که باید قدرش را بدانید. بگردید به دنبال تمام آن کارهایی که در این یک سال گذشته (و اگر هم خیلی درسخوان‌تر هستید در 2 سال گذشته) انجام نداده‌اید و چسبیده‌اید به درس و تست وکلاس و جزوه. اگر شما یکی از آن مبارزان کنکور یا همان شرکت‌کنندگان در این آزمون بوده‌اید همین طور که این مطلب را می‌خوانید می‌توانید فهرستی از کارهای نکرده را در ذهنتان مرور کنید و بعد بروید سراغشان.

خوب که دقت می‌کنید می‌بینید خیلی از کتاب‌هاست که به بهانه کنکور نخوانده مانده‌اند، بی‌شمار فیلم‌ها هستند که ندیده و بسیاری کارهاست که به بعد از کنکور موکول شده‌اند و حالا زمان خوبی است برای انجام آنها. هرچند احتمالا بسیاری از شرکت‌کنندگان حالا دغدغه تازه‌ای پیدا کرده‌اند و نگران انتخاب رشته هستند و دارند با حدس و گمان در مورد رتبه و رشته احتمالی‌شان خیالپردازی می‌کنند.

روزهای اضطراب و انتظار جای خودش را به روزهای آسوده‌ای داده که حتی گرمای امان‌بر تابستان هم نمی‌تواند مانع خوشحالی‌ای شود که زیر پوست آنها مورمور می‌شود؛ خوشحالی‌ای که از جنس هیچ خوشحالی دیگری نیست، حتی اگر کنکور امسال بدترین امتحانی بوده باشد که در دوران تحصیلتان داشته اید. باور نمی‌کنید؟ باور کنید!

هر چه نباشد بعد‌ها (یعنی خیلی بعدترها) می‌توانید با بچه‌هایتان در مورد کنکور حرف بزنید، هر چند تا آن موقع کلی باید برای آنها توضیح دهید که چه آزمونی پیش رو داشته‌اید و فکر نمی‌کنیم تا آن موقع بچه‌های آن زمان باورشان شود که چیزی به نام کنکور وجود داشته است. شما هر چه نباشد رکورد شرکت در آخرین کنکور ایران را هم دارید.

***

روزهای سخت آخرین کنکور به پایان رسیده، هر چه درباره کنکور است را کنار بگذارید و بی‌خیال همه چیز بروید دنبال هر آنچه کنکور نگذاشته بود انجامش دهید. باور کنید لذتی که در این روزها هست حتی در قبولی دانشگاه هم نیست! نخندید! فقط باور کنید. این از همان جنس نصیحت‌هایی است که خانواده‌ها همواره تکرار می‌کنند و ما جوانان همیشه گوش نمی‌کنیم. مثلا این گفته پدر که «قدر دوران سربازی‌ات را بدان!» برای سرباز صفری که هزار کیلومتر آن طرف‌تر دارد دوران آموزشی‌اش را می‌گذراند چیزی شبیه «ناسزا» است، اما همان دو سه سال اول بعد از سربازی، او را به درستی آن نصیحت می‌رساند. آن هم چه رساندنی که هیچ راه بازگشتی در کار نیست. حکایت این روزهای بی‌دردسر بعد از کنکور هم همان حکایت است. قدرش را بدانید این روزهای خیال آسوده را.


 
تصور نادرست در مورد قیافه خود برای جوان‌ها خیلی نگران‌کننده است
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
الف ـ روبه‌روی آینه ایستاده‌ای، پیراهن جین آبی رنگ را پوشیده‌ای و خودت را برانداز می‌کنی. شلوار فرقی نمی‌کند. حالا نوبت کفش‌هاست. دو سه تایی از کفش‌ها را از جا کفشی بیرون می‌آوری، می‌پوشی دوباره روبه‌روی آینه به خودت خیره می‌شوی. حوصله‌ات از این که نمی‌توانی انتخاب کنی سر می‌رود. حالا نوبت پرسیدن از مادر است. به نظر مادر، همه‌اش خوب است. هر چه بپوشی، اما به نظر خودت هیچ کدام خوب نیست هر چه که بپوشی!

این بار دست از سر لباس‌ها برمی‌داری و ایراد را از خودت می‌بینی! کاش کمی چاق‌تر بودی. کاش چند کیلویی لاغرتر. تو هم مثل آینه بدجوری از این قیافه لعنتی حرصت گرفته. فکر می‌کنی قیافه‌ات بدجوری توی ذوق می‌زند، مثلا این که فکر می‌کنی دماغت درست مثل کوفته برنجی از صورتت زده بیرون یا گوش هایت بدجوری توی ذوق می‌زند، چشم‌هایت... ‌

ب ـ تصور نادرست از قیافه خود یا خودپنداره‌منفی در مورد شکل ظاهری، متاسفانه مشکلی است که در دنیای امروز، بسیاری از جوانان در سراسر دنیا با آن دست به گریبانند. تصور نادرستی که باعث می‌شود خیلی از آنها بهترین سال‌های زندگی‌شان را با اضطراب و اندوه سپری کنند و با از دست دادن اعتماد به نفسشان با مشکلات اجتماعی بسیاری روبه‌رو شوند و دست آخر هم از همه چیز ببرند و کنج خانه کز کنند.

تصور نادرست در مورد قیافه خود، در روزگاری که خوش‌تیپی یکی از مهم‌ترین دلایل موفقیت به حساب می‌آید، برای آدم‌ها و بخصوص جوان‌ها خیلی نگران‌کننده و اضطراب‌آور است. این مشکل بویژه برای دختران نوجوان و جوانی که فکر می‌کنند زیبایی چهره یکی از مهم‌ترین مولفه‌های ازدواج موفق و عالی است، اهمیت بسیاری دارد و داشتن این تصور نادرست باعث می‌شود آنها دچار یک افسردگی دائمی بیمارگونه باشند. خود پنداره منفی در مورد قیافه خصوصا در جاهایی مثل کلاس‌های دانشگاهی یا محل‌های کار که جوان با جنس مخالف ارتباط کاری یا تحصیلی دارد باعث می‌شود فرد دائم در عذاب باشد و نتواند با آرامش کارهای خود را انجام دهد.

شناختن بیماران روانی مبتلا به خود پنداره منفی اصلا کار سختی نیست. کافی است در یک جای شلوغ مثلا در اتوبوس بزنید زیر خنده و با صدای بلند بگویی «قیافه شو!» و آن وقت نگاه کنی که چند تا از جوان‌ها برمی‌گردند و زل می‌زنند به تو. بجز تعداد کمی از آنها که فکر می‌کنند مشکل از شماست که داد زده‌ای، مطمئن باشید بقیه همگی با مشکل تصور نامناسب از قیافه‌شان روبه‌رو هستند که این طور گوش به زنگ منتظر هستند تا کسی آنها را به خاطر قیافه‌شان مسخره کنند.

خودپنداره منفی یا تصور نامناسب از ریخت و قیافه خود، اگر برای بیماران جوان همه‌اش ضرر است، اما برای فروشندگان لوازم آرایش، جراحان زیبایی و افزایش قد و حتی بوتیک‌هایی که هر روز لباس‌ها و کفش‌های مدل جدید عرضه می‌کنند، حسابی نان دارد. جالب این که بسیاری از کسانی که به این حالت بیمارگونه دچار هستند، متاسفانه به جای مراجعه به روانپزشک به دنبال رفع عاملی هستند که فکر می‌کنند باعث نازیبایی آنها شده است.

آن طور که خبرگزاری فارس به نقل از محققان نوشته: «گرایش افراد و بویژه زنان به جراحی‌های زیبایی ممکن است ناشی از اختلالات روحی آنان باشد. عدم رضایت از ظاهر ، معمولا با اعتماد به نفس پایین و عدم سلامت روان همراه است و در بعضی از زنان این اختلالات عامل روی آوردن به جراحی‌های زیبایی است. به عقیده محققان در این گروه از زنان یک مورد عمل جراحی زیبایی ارضاکننده نیست و معمولا اعمال جراحی متعددی انجام می‌دهند. گاهی اوقات نیز اعمال جراحی متعدد بیماری روحی فرد را تشدید می‌کند.»

انجام این اعمال جراحی در حالی است که به‌گفته بسیاری از متخصصان اعصاب و روان بسیاری از کسانی که تحت عمل جراحی‌های زیبایی قرار می‌گیرند پس از مدتی دوباره احساس می‌کنند که قیافه آنها چندان زیبا نیست و با انجام این عمل‌ها هیچ‌تغییری در صورت آنها ظاهر نشده است.

ج ـ احساس بد در مورد قیافه، اندام و حتی موقعیت‌های خانوادگی، هر فرد بیش از آن که ریشه‌اش در واقعیت باشد، ریشه در تصورات نادرستی دارد که خیلی از آدم‌ها بخصوص در دوران جوانی نسبت به خودشان دارند، تصوری که باعث می‌شود آنها فکر کنند به هیچ وجه جذاب نیستند و نمی‌توانند توجه دیگران را به خودشان جلب کنند، در حالی که تصور مناسب در مورد موفقیت‌ها و پیشرفت‌های خود و شناخت توانایی‌های فردی می‌تواند به برطرف کردن این مشکل کمک کند.

آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی در کتاب «در باب حکمت زندگی» 200 سال پیش زمانی که نه جراحی برای عمل زیبایی بینی و نه بی‌شمار بوتیک‌های رنگارنگ و پاساژهای فراوان وجود داشت به نکاتی اشاره کرد که نسخه اصلی این بحث است. هر چند پیش از خواندن باید اعتراف کرد عمل کردن به‌گفته‌های این فیلسوف چندان آسان نیست.

آنچه سرنوشت انسان‌های فانی را پی می‌افکند، از 3 مشخصه اساسی ناشی می‌گردد:

1ـ‌ آنچه هستیم:

یعنی شخصیت آدمی به معنای تام که از این لفظ سلامت، نیرو، زیبایی، مزاج، خصوصیات اخلاقی، هوش و تحصیلات را می‌فهمیم.

2ـ‌ آنچه داریم:

یعنی مالکیت و دارایی از هر نوع

3ـ‌ آنچه می‌نماییم: چنان که می‌دانیم معنای این لفظ این است که در نظر دیگران چه هستی یا به بیان روشن‌تر، دیگران چه تصویری از ما دارند. پس این مشخصه عبارت است از عقیده‌ دیگران درباره ما و به آبرو، مقام و شهرت تقسیم می‌شود.

امتیازات واقعی شخصی، چون بزرگی روح یا خوش قلبی در مقایسه با امتیازاتی چون مقام، اصل و نسب (حتی اگر اصل و نسب شاهی باشد)، ثروت و از این قبیل مانند تفاوت‌ میان پادشاه واقعی و هنرپیشه‌ای است که در صحنه نمایش نقش پادشاهان را ایفا می‌کند.

«زخم‌هایی که بر سعادت ما از درون وارد می‌شود، بسیار عمیق‌تر از زخم‌هایی است که از بیرون می‌رسند.» این واقعیتی آشکار و انکارناپذیر است که عنصر اساسی برای خوشی انسان و در واقع برای همه نحوه زندگی او، آن چیزی است که در خود اوست یا در وجودش جریان دارد، زیرا سرچشمه مستقیم خرسندی یا ناخرسندی عمیق او که نخست از احساس، خواست و تفکر او حاصل می‌گردد، در اینجاست.


 
درکشور ما فرصت ازدواج مجدد برای زنان، بسیارکمتر از مردان است
ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
«آن زندگی برایم جهنم بود. هر روز بحث، هر روز بگومگو، بی‌آبرو شده بودم. او فحش می‌داد به مادرم، به پدرم، حتی به برادر مرحومم و من هم جیغ می‌کشیدم و همان‌ها را حواله مادر و پدرش می‌کردم. در مجتمع ما، زن‌ها مرا به هم نشان می‌دادند، بچه‌هایم خجالت می‌کشیدند. تصمیم گرفتم خودم را از آن جهنم خلاص کنم و خلاص شدم. حالا یک سال و نیم از آن روز که زیرچشمی برای آخرین بار نگاهش کردم و او بی‌رحم و اخمو و با تنفر نگاهم کرد، می‌گذرد.

 

روزی که با خشم طلاق‌نامه را امضا کردم و با عجله از دفترخانه بیرون آمدم. آن روز که خنکی هوای پاییز به صورتم خورد از این که خودم را رها دیدم، به وجد آمدم. از این که 2 دخترم با خودم زندگی می‌کنند و با فراغ بال می‌توانم از مدرک مهندسی‌ام استفاده کنم. آن روز آنقدر ذوق‌زده بودم که تصمیم گرفتم درسم را ادامه بدهم، احساس می‌کردم خونی تازه در رگ‌هایم به جریان افتاده. آزاد و رها. یکی دو ساعت در خیابان‌ها پرسه زدم. نم باران سر تا پایم را خیس کرد. از این که نه چتری داشتم و نه بالاپوش ضخیمی، ناراحت نبودم. از این که آقابالاسری منتظرم نبود، از این که دیگر نباید سین‌جیم پس می‌دادم، از این که کسی دائم نمی‌گفت این کار را بکن ‌ این کار را نکن،‌ تو به درد این کارها نمی‌خوری و با پول‌هایت چه کار می‌کنی؟ و چرا به بچه‌ها نمی‌رسی و... احساس شعف می‌کردم. آن روز پاییزی، ساعت‌ها، انبوه برگ‌های نیمه تر و زرد را لگد کردم و برای خودم و بچه‌هایم برنامه ریختم. انگار می‌خواستم دنیا را تغییر دهم. من می‌توانستم دنیا که نه ولی خودم را تغییر بدهم و به بخشی از خواسته‌هایم برسم، اگر...».

ناهید، 37 ساله این حرف‌ها را می‌گوید. در حالی که نزدیک به 2 سال از جدایی‌اش می‌گذرد، اما حالا هرچند از طلاقش پشیمان نیست و دائم تاکید می‌کند: «از این که از همسرم جدا شدم ناراضی نیستم. او انسانیت مرا لگدمال کرده بود و...» اما حرف‌ها و دلمشغولی‌های جدیدی دارد. حرف‌هایی که موقعیت جدید او را یادآوری می‌کند. شاید او انرژی آن روزها را ندارد، کمی بی‌انگیزه به نظر می‌رسد، به گوشه‌ای خیره می‌ماند، کمتر حرف می‌زند و....

براساس نتایج آخرین سرشماری سال 85، تعداد زنان بدون همسر در اثر فوت 6 برابر تعداد مردان بدون همسر در اثر فوت است. همچنین مجتمع قضایی خانواده از وجود بیش از 6 میلیون زن مطلقه در کشور خبر می‌دهد و از نگاه برخی محققان علوم رفتاری در برابر یک میلیون مردی که از همسرش جدا شده، 6میلیون زن مطلقه در ایران وجود دارد. این آمار به‌سادگی نشان می‌دهد که مشکلات طلاق برای زنان به مراتب بیش از مردان بوده و مردان پس از طلاق بنا برشرایط فرهنگی حاضر، به راحتی دوباره ازدواج می‌کنند و به رویه عادی زندگی بازمی‌گردند، در حالی که برای زنان مطلقه بازیافتن خود به سادگی ممکن نیست!

جاده صعب‌العبور

«اول از محیط کارم شروع شد. از حلقه دوستانم، از همه کسانی که وقتی با شوهرم جر و بحث می‌کردم، دوره‌ام می‌کردند و از من می‌پرسیدند چه اتفاقاتی در خانه‌ام افتاده؟ از همان‌هایی که برایشان لایه‌های زندگی‌ام را شکافتم و سفره دلم را پهن کردم. با مهر مطلقه، حلقه‌هایشان به دورم باز شد. آنها که متاهل بودند از این که دوستی‌شان باعث نشود پایم به زندگی خانوادگی‌ آنها باز شود، دورم را خالی کردند و مجردها، تحمل نحسی یک زن طلاق‌گرفته را نداشتند. همکاران مرد هم که زیر ذره‌بین همسرانشان بودند، حتی وقت سلام و علیک ساده را با من نداشتند و بقیه زیرچشمی وراندازم می‌کردند. مادرم می‌گفت: ‌حساس شده‌ای، اما من می‌توانستم از خنده‌های ریز و نگاه‌های موذیانه‌شان آنچه در ذهن دارند را بخوانم».

ناهید که حالا مدت‌هاست به این نگاه‌ها عادت کرده مهم‌ترین مشکلات را در محیط کار می‌بیند. نه فقط زنان طلاق گرفته که متاسفانه گاه زنان بیوه که همسرانشان را از دست دادند نیز از بی‌مهری جامعه و نگاه‌های تبعیض‌آمیز اطرافیان به ستوه می‌آیند.

از نظر بسیاری از افراد جامعه هنوز زنان برای حفظ خوشبختی خود و بویژه فرزندانشان بهتر است شرایط خانواده و روابط موجود با همسر را تحمل کنند یا به قول قدیمی‌ها بسوزند و بسازند، تفکری که شاید از نظر بعضی دختران جوان و تحصیلکرده به توهین شبیه باشد. مانند آنچه آذین سلوکی 28 ساله می‌گوید: «از نظر من این تفکر که با لباس سفید خانه شوهر برو و با کفن بیا بیرون یک توهین است. من در یک شرکت خصوصی مترجم زبان روسی هستم و ماهی 5/1 میلیون تومان درآمد دارم، هنوز ازدواج نکرده‌ام، اما فکر می‌کنم با مادربزرگم که مجبور بود تن به هر شرایطی در خانواده بدهد، خیلی متفاوتم».

آذین تاکید می‌کند: «حدود یک سال قبل نزدیک‌ترین دوست من بعد از 2 سال زندگی مشترک از همسرش جدا شد. او بعد از ازدواج به‌خواست شوهرش در خانه ماند و تصمیم گرفت خیلی زود بچه‌دار شود. بعد از تولد پسرش، اختلافات آنان به خاطر دخالت والدین دوطرف زیاد شد، این دخالت‌ها بالاخره باعث شد تا آنها با وجودی که در ابتدا به هم خیلی علاقه داشتند از هم جدا شوند، همسرش هم باوجودی که مرد بسیار خوب و لایقی بود، با این جدایی موافقت کرد، حالا با وجودی که پسرشان نزد پدرش زندگی می‌کند، مرد به راحتی ازدواج کرده ولی دوست من ناراحتی اعصاب گرفته چون شوهرش، اجازه دیدن بچه را به او نمی‌دهد و همین موضوع دوست من را روز به روز بیشتر رنج می دهد و خلاصه وضعیت خوبی ندارد‌ به نظر من بعد از طلاق هیچ‌کس و هیچ نهاد و سازمانی از حقوق از دست‌رفته زنان دفاع نمی‌کند و روزبه‌روز هم نگاه جامعه به‌ آنان بیشتر فشار می‌آورد.

یکی از مشکلات زنان پس از فوت یا جدایی از همسر، به هم خوردن توازن ارتباط با اطرافیان است. گاهی حتی این اطرافیان می‌توانند شامل حال اعضای خانواده پدری باشند. کوروش. ج هنوز مجرد است، اما خواهرش سال گذشته همسرش را از دست داده و پس از 12 سال زندگی مشترک به خانه آنها بازگشته است، چرا که مسکن مستقلی از خود ندارد؛ او از تجربه‌اش می‌گوید: «خواهرم 3 سال قبل در یک کارگاه خیاطی مشغول به کار شد تا خرج خود و فرزندش را تامین کند، مدتی سر کار می‌رفت تا دیدیم به تدریج گوشه‌گیر شده و با کسی حتی با دخترش حرف نمی‌زند. یک شب از اتاقش صدای گریه می‌آمد، رفتم داخل اتاق و با اصرار از او خواستم مشکلش را بگوید و او برایم گفت که صاحب کارش مدتی است که از او می‌خواهد تا به طور موقت با او ازدواج کند و او به خاطر نیاز مالی به کارش نمی‌داند چه جوابی بدهد؟»

هر سال 60 هزار نفر بیوه می‌شوند

بنابر آمارهای بهزیستی سالانه 60 هزار زوج از هم جدا می‌شوند و بیشترین طلاق‌ها در سنین نخست زندگی مشترک یعنی 5 سال اول روی می‌دهد. این امر دامنه سنی کم زنان و مردان مطلقه را نشان می‌دهد که البته فرصت برای تشکیل دوباره خانواده برای زنان بسیار کمتر از مردان است. ع. کریمی‌صاحب دفتر اسناد رسمی است که تمایلی به بیان جزییات نامش ندارد. می‌گوید: متاسفانه در کشور ما فرصت ازدواج مجدد برای مردان بسیار بیشتر از زنان است. بسیاری از مردان امروز از همسرشان طلاق می‌گیرند و فردا با زنی‌ دیگر برای ازدواج دائم یا موقت به دفترخانه مراجعه می‌کنند، اما برای زنان این امر بسیار به ندرت اتفاق می‌افتد. آنها حتی با طی دوره عده، باز هم تا سال‌ها یا شاید برای همیشه تنها می‌‌مانند.»

یکی از مهم‌ترین مشکلات زنان پس از فوت همسر یا جدایی‌، مشکلات مالی است. در بسیاری از موارد، زن در مقابل طلاق از سوی شوهر از تمام حقوق خود چشم‌پوشی می‌کند و به خواسته خود یا فشار اطرافیان برای گرفتن قیمومیت فرزندانش مهریه‌اش را هم می‌بخشد. نتایج یکی از تحقیقات در سال 87 نشان می‌دهد، 78 درصد زنان طلاق‌گرفته در تهران، مهریه خود را هنگام طلاق دریافت نکرده و 41 درصد نیز برای گرفتن طلاق مجبور شده‌اند از مهریه خود بگذرند. حتی 89 درصد زنان طلاق‌گرفته هیچ نفقه‌ای دریافت نکرده‌اند و با توجه به این که بسیاری از زنان حتی باوجود داشتن تحصیلات عالی مجبور بوده‌اند پس از ازدواج، خانه‌نشین شوند، پس از طلاق یا فوت همسر برای پیدا کردن شغل مناسب به خاطر نگاه منفی برخی افراد جامعه به این زنان با دشواری‌های جدی روبه‌رو شده‌اند.

منیژه.ح‌ از جمله این افراد است که پرستار کودک در منزل است. او از طرف شرکت‌های خصوصی برای نگهداری از کودکان و پرستاری از آنان به منازل فرستاده می‌شود، با وجود داشتن یک پسربچه 3 ساله، 6 ماه قبل از همسرش جدا شد، ضمن این که از یک‌سال پیش به‌خاطر اختلافات خانوادگی، جدا از همسرش زندگی می‌کرد. او در این باره می‌‌گوید: «من مجبورم بیوگی‌ام را از مشتریان شرکت پنهان کنم. اگر آنها بویژه خانم‌ها بفهمند من بیوه هستم، من را به خانه‌شان راه نمی‌دهند و به من اعتماد نمی‌کنند.»

بی‌اعتمادی به زنان بدون همسر

از گذشته‌های دور که زنان هویت خود را از مردان خانواده و اقوام‌شان می‌گرفتند، بسیار فاصله گرفته‌ایم، از روزی که زنان را «منزل» یا به نام پسر بزرگش صدا می‌زدند و بردن نام او را در انظار، گناه می‌دانستند. این تفکرات شاید امروز هم طرفدارانی داشته باشد، اما با تغییر هرم قدرت در خانواده به تدریج زنان از قاعده به راس رسیده‌اند و مبنای این حرکت چیزی جز ارتقای آگاهی نیست.

اما متاسفانه افسانه کیان ـ مشاور خانواده و کارشناس مسائل زنان ـ‌ در این مورد معتقد است که به رغم افزایش حضور زنان در جامعه فرصت برای ازدواج مجدد برای زنان و مردان به یک اندازه فراهم نیست.

این مساله وابستگی زنان را به افراد دیگر تشدید می‌کند. وی اضافه می‌کند: «همچنین زنان بیوه در کشور ما نیاز دارند تا برای بازیابی شخصیت و جبران ضربه‌ای که خورده‌اند چه حاصل از مرگ همسر یا طلاق از او، به نوعی به کار مشغول شوند‌ و با وجود داشتن تحصیلات، زنان مطلقه به هنگام کاریابی مجبورند این امر را پنهان کنند، مثلا حلقه‌شان را از دست خارج نمی‌کنند و طوری وانمود می‌کنند که همسر دارند تا تحت سوء استفاده قرار نگیرند.»

براساس پژوهش‌های داخلی و به گفته دکتر انور صمدی‌راد- پژوهشگر آسیب‌های اجتماعی- 70 درصد زنان مجرد جامعه وجود باورهای غلط و قضاوت‌های تنگ‌نظرانه افراد جامعه نسبت به طلاق و زنان بیوه را باعث احساس بیگانگی، ناامنی و ناراحتی در روابط خود با دیگران دانسته که موجب می‌شود از حضور در جمع فامیلی احساس معذب‌بودن کنند. در تحقیق دیگری تصریح شده که 55 درصد زنان سرپرست خانواده از طعنه‌ها و متلک‌ها احساس ناراحتی می‌کنند و حدود 66 درصد در معرض انواع سوء‌نیت‌ها و آزارها قرار دارند.

کیان، مشاور خانواده در همین زمینه توضیح می‌دهد: یکی از مراجعان ما به مرکز مشاوره ادعا می‌کرد که حتی خواهر کوچکش از ارتباط با او احساس ناراحتی می‌کند، چون او همسرش را از دست داده و خواهر کوچک‌تر چون به شوهرش اعتماد ندارد، حس می‌کند وجود خواهر بیوه‌اش منجر به خیانت همسر به او خواهد شد.

از انزوا تا ازدواج ناخواسته

«می‌گفت دلم به این ازدواج هم راضی نبود، اما برای این که سایه مردی بالای سرم باشد، ناچار شدم. او هم زن و بچه داشت ولی خبر نداشتند، من همسر دوم بودم، بعد از طلاق از شوهر اولم انگشت‌نما شده بودم. نفرت از نگاه زنان محل می‌بارید، در شهرستان ما زن بیوه، یک تهدید است. به گوشم می‌رسید که می‌گفتند ببین چه کار کرده که شوهرش او را طلاق داده! منزوی شده بودم، از خانه بیرون نمی‌آمدم، مادرم سر کوفت می‌زد، نان‌خور اضافه می‌خو‌است چه کار؟ برادرم مرا می‌پایید و خواهرم دیگر با شوهرش به خانه ما نمی‌آمد و ... همه این‌ها دست به دست هم داد تا به پیشنهاد ازدواج مردی جواب «بله» بدهم که 23 سال از من بزرگ‌تر بود، مرد خوبی است اما دوستش ندارم، مرا از همه پنهان می‌کند، هفته‌ای 2 شب به خانه کوچکی که در آن زندگی می‌کنم سر می‌زند و چندرغاز کف دستم می‌گذارد، از تنهایی دیوانه می‌شوم، ولی بیرون نمی‌روم. همه می‌گویند همین که تو را عقد کرده، خدا را شکر کن...».

دکتر پروین رفیعی‌نیا ـ روان‌شناس ـ چندی پیش در گفت‌وگو با یکی از رسانه‌ها گفت: طرز تفکر و باور غلط دیگران و داوری نسبت به زنان بیوه از یک طرف و حس سرزنش‌گرایانه نسبت به زنان مطلقه از طرف دیگر ارمغانی جز احساس یاس، سرخوردگی و از دست رفتن اعتماد به نفس ندارد، این سرخوردگی باعث کاهش عزت نفس و گوشه‌گیری آنان از فعالیت‌های اجتماعی می‌شود.

همایون‌.‌س، 15 سال قبل از همسرش جدا شد. او حقوقدان است و 2 فرزندش با او زندگی می‌کنند. در مورد انزوای اجتماعی زنان معتقد است: «علاوه بر نقش باورها و فشارهای اجتماعی، خود زنان هم پس از جدایی از همسر فرو می‌ریزند. براساس باورهای سنتی، زنان هویت خود را از پدر یا همسر می‌‌گیرند. با فوت یا طلاق خلأیی جدی در زندگی زنان مطلقه ایجاد می‌شود که می‌تواند آنها را به سمت انحرافات جدی رفتاری سوق بدهد.»

اما همیشه درروی یک پاشنه نمی‌چرخد. ثریا نبئی، دبیر دبیرستان دخترانه است. 3 سال قبل از همسرش جدا شد و با حمایت خانواده‌اش توانست به تمام مشکلات پس از طلاق غلبه کند. نبئی می‌گوید: «همسرم معتاد بود و جدایی از او را خودم انتخاب کردم. پس از طلاق تحت مشاوره یک خانم دکتر‌ قرار گرفتم تا از کمای این دوره خارج شوم، مادرم نقش موثری در تغییر روحیه‌ام داشت، خانواده‌ام با این امر بسیار منطقی برخورد کردند، ما از یک طبقه متوسط فرهنگی هستیم، الان که 3 سال گذشته، هیچ وقت احساس پشیمانی نمی‌کنم.»

گذشته از تعداد اندک خانواده‌ها که فوت یا طلاق همسر را واقعیتی عینی در زندگی خود یا فرزندانشان می‌دانند، هنوز نگاه جامعه به زنان بیوه مثبت نیست. این امر حتی برای زنان مسن و سالمند که تنها زندگی می‌کنند، مشاهده می‌شود. یک روز خانمی مسن در اتوبوس تعریف می‌کرد که همسرش 12 سال قبل مرحوم شده و تمام فرزندانش ازدواج کرده‌اند و او ناچار است خانه اجاره کند، صاحبخانه‌ها به محض این که می‌بینند بدون همسر است از اجاره خانه به او خودداری می‌کنند. او می‌گوید: «خجالت‌آور است که مردم ما این‌طور به زن بیوه نگاه می‌کنند. من 63 ساله هستم و 6 نوه دارم، چطور جرات می‌کنند به من این‌طور نگاه کنند؟‌»


 
شکست شک
ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
مثل این احمق‌ها که فکر می‌کنن هرچی دکمه آسانسور را بیشتر بزنی زودتر می‌یاد، مدام با شستم ضربات مهلکی را به دکمه آسانسور می زدم. البته دلیل قابل قبولی هم داشتم. زنم داشت بچه اولمونو به دنیا می‌آورد و منم دم آسانسور بیمارستان در حال آزمایش قدرت انرژی جنبشی شست دستم بودم. بالاخره آسانسور کوفتی اومد و منم واردش شدم. دکمه طبقه چهارم را زدم و منتظر شدم. آهنگ گل مریم پخش شد با صدای ماندگار نوری . بلافاصله بعد از این‌که در آسانسور باز شد بسرعت وارد سالن انتظار بیمارستان شدم. با عجله خودمو به بخش پذیرش رسوندم و داد زدم: «نورا حقیقی؟»

خانم پرستار خیلی آرام به سمت من آمد و بر و بر توی چشمان من نگاه کرد و گفت: نورا حقیقی؟!

لبمو از عصبانیت کج کردم و هوا را از گوشه‌ چپش بیرون دادم و با عصبانیت گفتم: په نه په! بعضی مواقع سوال‌های احمقانه‌ای می‌پرسیم.

خانم پرستار اخم کرد و بعد دفترش را ورق زد و مستقیم توی چشمای سیاه رنگم نگاه کرد و گفت: اتاق 302.

ناگهان به سمتی دویدم، چیزی به ذهنم رسید و دوباره برگشتم پیش خانم پرستار و گفتم: کدوم طرفه اتاق 302؟

خانم پرستار با شستش همان طرفی را که من داشتم می‌دویدم، نشانم داد. دوباره شروع به دویدن کردم و در همون حال شماره اتاق‌ها را می‌خواندم و بالاخره شماره 302 را دیدم و ایستادم. خودمو کمی مرتب کردم. دلم پر می‌زد که هرچه زودتر بچمو ببینم. در زدم و وارد اتاق شدم.

9 ماه قبل

در همان حالی که داشتم پس کله‌ام را می‌خاراندم، گفتم: الان حدود نیم ساعته که توی ایستگاه اتوبوس منتظرم.

نورا با خنگی تمام پرسید: منتظر اتوبوسی...؟

صدامو کمی بالا بردم: په نه په.... وایستادم تا عملکرد خطوط حمل و نقل کشوری رو بسنجم تا ببینم می‌تونه توی گینس رکورد بزنه یا نه...؟

نورا با تشر گفت: خب حالا.... کی می‌رسی؟! راستی مگه تو ماشین نداری؟!

من دیگه قاطی کردم و گفتم: نورا واقعا خنگی‌ها........ نه خدا شاهده، چرا انقدر شیش می‌زنی....؟ ماشینم که دست مهدیه که؟! رفتم ازش بگیرم دیگه.

نورا دوباره با تشر گفت: ببین خسرو مثه آدم حرف بزن‌ها.

ـ آدم!

ـ چی؟!

نفسم را از راه دماغم بیرون دادم و گفتم: هیچی. هر وقت اتوبوس بیاد میام عزیزم. فعلا خداحافظ.

بدون این‌که منتظر خداحافظی نورا بمانم، قطع کردم.

صدای ضبط ماشین رو زیاد کردم و از داخل ماشینم به پانته‌آ ‌که داشت با یکی از همکاراش حرف می‌زد، نگاه کردم. بعد از چند دقیقه که حرفش با همکارش تمام شد، با لبخند سمت ماشینم آمد و در را باز کرد و نشست.

بدون اختیار پامو روی گاز گذاشتم.

ماشینم را زیر سایه درخت بزرگ روبه‌روی خونه پارک کردم. در صندوق عقب را باز کردم و دو سه تا خرت و پرتی که خریده بودم را بیرون آوردم و صندوق را بستم. ناگهان در خانه‌ام باز شد و یک جوان چشم آبی بیرون آمد و بدون این‌که متوجه من شده باشد، سوار ماشینش شد و حرکت کرد و رفت. کمی به پسرک نگاه کردم. هیچ وقت اونو توی آپارتمان ندیده بودم. احتمالا دوست یکی از بچه‌های آپارتمان بود. سمت خونه رفتم و کلید انداختم و وارد خانه شدم.

9 ماه بعد

با خوشحالی وارد اتاق شدم. یک لحظه با خود گفتم نکنه چشم پسرمون آبی باشه، اون وقت... اون وقت.... خوره‌ای به جانم افتاده بود که نپرس. نورا قیافه اش خیلی داغون شده بود، ولی وقتی دیدم اولین بچه‌مون رو تو بغلش گرفته، احساس کردم چند برابر قبل دوستش دارم. خیلی بیشتر از گذشته.

ـ اما اگه چشم بچه آبی باشه چی؟

نورا متوجه حضور من شد. رو به من کرد: لبخندی محبت‌آمیز زد و بعد با سر به بچه‌مون اشاره کرد. خیلی خوشگل بود. خیلی. مگه میشه زشت باشه. اشک‌هامو روی گونه‌ام احساس کردم. جلوتر رفتم؛ با خود گفتم اگه رنگ چشاش آبی باشه ؟!ناگهان چشمانش را باز کرد و خون دوباره‌ای توی رگ‌هایم دوید. چشمان بچه مشکی بود. درست مثل چشمان من و نورا.


 
قلدری می‌کنم... پس هستم
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
محسن کوچولو این روزها قد کشیده و دندان‌هایش ریخته است، اما از همیشه قلدرتر و بداخلاق‌تر شده است. مادرش می‌ترسد وقتی که می‌خواهد او را به مدرسه بفرستد با بچه‌های دیگر درگیر شود و با دیگران کنار نیاید.

 

مدرسه‌ای که برای پیش‌دبستانی او را پذیرفته بود اکنون او را برای کلاس اول ثبت‌نام نمی‌کند و این موضوع پرخاشگری محسن را بیشتر کرده است. او می‌گوید: ‌همه دوستانم در این مدرسه‌اند و من نمی‌خواهم به مدرسه دیگری بروم. من اصلا مدرسه نمی‌روم.

مادر نگران است که او در مدرسه پرخاشگری کند و به سختی مدرسه را تحمل کند.

او قبل از بهانه مدرسه نیز به بهانه بچه کوچک‌تر خانواده پرخاشگری می‌کرد و می‌گفت که هیچ کس او را دوست ندارد.

محسن پنهانی برادر کوچکش را آزار می‌داد و می‌گفت: ‌برو گم شو! تو این خونه هیچ کس تو رو نمی‌خواد!

بچه‌های پرخاشگر در خانواده‌ها کم نیستند. آنها به مادرشان جواب تندی می‌دهند و برای پدرشان قلدری می‌کنند. خواهر و برادر و دوستانشان را اذیت می‌کنند و به سختی می‌توان با آنها کنار آمد، اما کنار آمدن با این کوچولوهای عصبانی و قلدر نیز راه‌حلی دارد.

راه‌حل‌های عملی

اگر پرخاشگری‌های کودک تلافی‌جویانه است بایستی‌ کودک‌ را از آزار و اذیت‌ کردن‌ دور کنیم‌ تا مجبور نباشد برای‌ تلافی‌ و انتقام، افراد دیگر را اذیت‌ کند.

اگر کودک شما سعی می‌کند پرخاشگری را وسیله جلب توجه قرار دهد باید‌ راه‌های‌ دیگری‌ را برای شاخص شدن به او نشان دهیم تا ناچار نباشد از روش‌ خشونت‌ برای‌ جلب‌ توجه‌ استفاده‌ کند.

گاهی احساس فقدان، کودکان را عصبانی و خشن می‌کند. اگر این فقدان جایگاه عاطفی کودک باشد سخت‌تر می‌تواند آن را درک کند تا از دست دادن یک اسباب‌بازی. روان‌شناسان دلایل پرخاشگری را اغلب بیرونی می‌دانند. اگر کودکان شما به این حد از پرخاشگری رسیده‌اند توصیه می‌شود رفتار و روش‌های خود را نیز بررسی کنید. شاید شما هم تغییراتی در رفتار خود داده‌اید که کودک احساس افسردگی می‌کند.

در این‌ میان‌ لازم‌ است‌ به‌ این‌ نکته‌ پی‌ ببریم‌ که‌ او چه‌ چیز دوست‌ داشتنی‌ را از دست‌ داده‌ و چگونه‌ می‌‌شود مورد از دست‌ رفته‌ را برای‌ او جبران‌ کنیم. اگر او احساس کمبود توجه می‌کند و فکر می‌کند دوستش ندارید، سعی کنید با رفتار خودتان این حس را از بین ببرید.

برنامه ضدقلدری

نرگس، مادر یک دختر 8 ساله و یک دختر 3 ساله است. او می‌گوید: وقتی دختر بزرگم را به مهدکودک فرستادم مقداری در خانه پرخاشگر شد. او در مهد یاد گرفته بود که هر کاری دارد با فریاد و سر و صدا و داد زدن پیش ببرد. گویا این را از همکلاسی‌اش یاد گرفته بود.

من برای این‌که این کار را نکند سعی کردم رفتارهای پرخاشگرانه‌اش را تقویت نکنم.

این مادر 35 ساله که روان‌شناسی خوانده است، می‌گوید:‌ اوایل با گریه سعی می‌کرد ترحم من را جلب کند، اما به زودی ناچار شد حرف من را گوش کند. به او گفتم: عزیزم من یک عادتی دارم وآن این است که اصلا صدای‌های بلند را گوش نمی‌دهم و به فریاد جواب نمی‌دهم. اگر می‌خواهی صدایت را گوش کنم باید نرم و مودب خواسته‌ات را بگویی.

جالب است بدانید او در خانه این الگوی رفتاری را کنار گذاشته است، اما در منزل پدر و مادرم که به هر فریاد او ترتیب اثر می‌دهند او همچنان کارهایش را با داد و بیداد پیش می‌برد.

اعمال محدودیت برای کنترل پرخاشگری از توصیه‌هایی است که مشاوران خانواده و روان‌شناسان کودک پیشنهاد می‌کنند.

مثلا چیزی را به کودک می‌دهید که باید بدهید و او با صدای معمولی درخواست کرده است.

در صورتی او را به یک گردش روزانه ببرید که رفتار رضایت بخشی از خود نشان داده است و... .

آموزش خشونت، ممنوع

راه‌حل دیگر این است که نگذارید کودک رفتارهای خشونت بار را بیاموزد. ساعاتی را که کودک فیلم‌های خشونت‌آمیز تلویزیونی می‌بیند، محدود کنید. بازی‌های خشن برای او نخرید و فیلم‌ها، تصاویر و روزنامه کودک را به دقت انتخاب کنید.

نادره صادقی، مشاور مدرسه است. او می‌گوید والدین بچه‌های پرخاشگر اغلب اعتراف می‌کنند بچه ناظر رفتارهای پرخاشگرانه بوده است. مثلا دعوای پدر و مادر یا رفتار خشن فرزند بزرگ‌تر. بنابراین اگر می‌خواهید فرزند آرامی داشته باشید الگوی مسالمت‌جو و آرامی برای او باشید و این الگو‌ها را برای او فراهم کنید.

پرخاشگری و بدعاقبتی

رفتارهای پسندیده را به وضوح تشریح و پاداش‌ها و کیفرهای آنها را بیان کنید. برای خوش‌خلقی و بد‌خلقی، پاداش‌ها و تنبیه‌هایی در نظر بگیرید.

سارا دختر 4 ساله‌ای دارد و توانسته پرخاشگری او را مهار کند. او می‌گوید: رفتارهای پرخاشگرانه مانا با کتک زدن و شکستن عروسک‌ها شروع شد. من یک شب که او خواب بود تمام عروسک‌ها را جمع کردم و در انبار خانه پنهان کردم. وقتی مانا سراغ عروسک‌هایش را گرفت به او گفتم: از این‌که با عروسک‌ها بد برخورد می‌کردی آنها ناراحت شدند و همه‌شان تنشان درد می‌کرد و در حالی که گریه می‌کردند گفتند به شهر عروسک‌ها برمی‌گردیم. وقتی مانا دختر خوبی شد گنجشک‌ها به ما خبر می‌دهند و برمی‌گردیم.

مانا اول خیلی ناراحت شد، اما بعد قول داد رفتارش را درست کند و مدتی هم با عروسک‌های پارچه‌ای و وسایل خانه بازی کرد و همه را دوباره با آرامی سر جایشان گذاشت. بعد یکی دو تا از عروسک‌ها را برایش آوردم و گفتم: اینها می‌خواهند بدانند رفتارت خوب شده یا نه اگر خوب باشی بقیه عروسک‌ها هم کم‌کم برمی‌گردند.

او حالا با اسباب‌بازی‌هایش خیلی خوب بازی می‌کند و هیچ چیز را عمدا خراب نمی‌کند.

شما هم سعی کنید آگاهی کودک را نسبت به رنجی که بر اثر پرخاشگری او در افراد یا حیوانات به وجود می‌آید، افزایش دهید و به او بفهمانید که این رفتار چه عاقبتی دارد.

خشم را تخلیه کنید، نه تقویت

نادره صادقی توصیه می‌کند: اگر کودکان نسبت به هم پرخاشگری می‌کنند از کودک مورد خشونت قرار گرفته دلجویی کنید؛ نه از کودک پرخاشگر.

برخی معتقدند باید کودک فرصت تخلیه خشمش را پیدا کند.

در همین رابطه مادربزرگ نادر وقتی او زمین می‌خورد می‌گوید: تو هم می‌توانی به زمین لگد بزنی. در غیر این صورت نادر چند دقیقه فریاد می‌کشد، اما لگد زدن او به زمین گرچه دردش را کاهش نمی‌دهد، اما خشمش را می‌کاهد و گریه او بند می‌آید.

نادره صادقی مشاور تحصیلی و کودک و نوجوان توصیه می‌کند به کودک پرخاشگر مسوولیتی بسپارید که خود را مهم حس کند و در مقابل ناکامی‌ها احساس کوچکی و سرخوردگی نکند. وی می‌افزاید: برخی بازی‌ها مثل داستان‌سازی و نمایش و گوش دادن فعال ممکن است به عنوان کمکی در جهت درک کودکان خشن به کار گرفته شود.


 
چگونه به جنگ‌گرما برویم؟
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
این روزها خیلی گرم است و بدون تردید شما نیز دنبال روش‌هایی برای خنک شدن هستید. گرمای هوا از یک طرف و گرانی آب و برق از طرف دیگر ما را در استفاده از محصولات خنک‌کننده محدودتر می‌کند، اما در صرفه‌جویی افراط نکنید. نگذارید دچار گرمازدگی شوید و برای درمان هزینه‌های بیشتری متحمل شوید.

اما اگر دچار ضعف و خستگی، کشیدگی و درد عضلات، استفراغ و تهوع و تغییر رنگ پوست پریده و چسبناک هستید و عضلاتتان گرفته و به سرگیجه و ضعف و غش مبتلا شده‌اید و ادرار زرد تیره یا نارنجی دارید و به سردرد و اسهال مبتلا شده‌اید احتمال زیادی دارد که گرما زده شده یا در معرض آن باشید.

با گیاهان خنک شوید

اگر می‌خواهید از خانه خارج شوید یک حوله مرطوب و یک بطری حاوی یخ و چند قاشق آبلیمو همراه خود ببرید. حوله را به گردن خود بپیچید یا در آفتاب روی سر بیندازید تا خنک شوید. هر وقت حوله‌تان خشک شد آن را دوباره خیس و خنک کنید. این کار نمی‌گذارد دمای بدنتان کاهش پیدا کند. دوغ نیز نوشیدنی خوبی برای جلوگیری از هدر رفتن آب و املاح بدن است.

می‌توانید ۵۰ گرم خاکشیر را بعد از پاک کردن در یک پارچ آب ریخته ودرون یخچال بگذارید و صبح و ظهر از آن یک لیوان میل کنید.

عرق بید مشک نیز شما را برای رفع گرمازدگی کمک می‌کند. همچنین از عرق کاسنی و عرق کیالک نیز می‌توانید برای گرمازدگی استفاده کنند.

خنک شوید

ساده‌ترین راه برای این‌که گرما زده نشوید یا با آن مقابله کنید این است که خنک شوید.

پایین آوردن دمای بدن با نوشیدن مایعات خنک به شما کمک می‌کند، گرمای درونی بدن خود را دفع و کمبود آب‌ بدن را جبران کنید ضمن این که دوش‌گرفتن و شستشوی بدن با آب هم می‌تواند در کاهش دمای بدن موثر باشد.

اما پایین آوردن ناگهانی دمای بدن مثل خوردن یخ یا استفاده از وان یخ بویژه برای افراد مسن و اشخاصی که به بیماری‌هایی مثل فشار خون، امراض ریوی و قلبی و... مبتلا هستند می‌تواند خطرناک باشد.

اگر در اثر گرما زدگی احساس تهوع دارید آب و آبلیمو بنوشید.

برخی گیاهان مثل پونه و گیاه تخم شربتی نیز گرما زدگی را برطرف می‌کند. استفاده از عرق پونه به‌عنوان اسانس رقیق شده این گیاه، نیز مفید است.

آب زرشک نیز از موارد توصیه شده است که جلوی تهوع و گرمازدگی شما را می‌گیرد.


 
راز شاد زیستن در ‌روزگار ‌پیری
ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
مادربزرگ صبح آفتاب نزده بلند می‌شد و یاس‌های توی باغچه را می‌چید و توی کاسه می‌ریخت. بعد با توجه خاصی وضو می‌گرفت و ذکر گویان سر سجاده می‌نشست. یک مشت از آن یاس‌ها را می‌ریخت کنار سجاده‌اش و شروع به نماز خواندن می‌کرد.

 

مادربزرگ دوره‌های مذهبی را فراموش نمی‌کرد از ختم سوره‌های قرآن گرفته تا سفره‌هایی که همسایه‌ها برای نذر ادا شده خود پهن می‌کردند و در آن به ذکر و مناقب‌خوانی می‌پرداختند.

نمی‌توانم بگویم او خیلی شاد بود. بیشتر از همه باید بگویم راضی و آرام بود. کمتر دیده بودم از چیزی گلایه کند. هر وقت هم کسی می‌نشست و از بد روزگار گلایه می‌کرد. می‌گفت: ‌خیر است مادرجان خدا خودش خوب است بد برای کسی نمی‌خواهد. خیر و شرش به عقل ما نمی‌رسد. بعد برای همه دعا می‌کرد که خدا چشممان را به روی خیر و مصلحتمان باز کند.دیگران را نمی‌دانم، اما اگر از من بپرسند می‌گویم راز خرسندی همیشگی مادربزرگ دوست‌داشتن خدا بود.

بدبینی به دین

جهان غرب سال‌های زیادی را در بدبینی به دین گذراند. در این سال‌ها نتیجه‌گیری‌های افراطی در مورد اثرات دین می‌شد. ازجمله اندیشمندانی چون فروید، واترز و الیس که معتقد بودند دین بر سلامت روان تاثیر منفی دارد، اما امروزه تحقیقات دقیق و گسترده‌ای ثابت کرده است که دین بر سلامت روان سالمندان تاثیر مثبت دارد.

خود آرام‌سازی و مذهب

برای جایگزین کردن آرامشی که دین به مردم می‌داد خیلی زود چیزهای دیگری به دنیا معرفی شد: عرفان هندی، مدیتیشن، یوگا و خیلی چیزهای دیگر. برخی از اینها بر سلامت افراد تاثیر مثبتی نشان داده‌اند، ولی نتایج، در مقایسه گرایش مذهبی شخص و روی آوردن به این نوع آرامش در مورد سالمندان نشان می‌دهد، نماز سنتی در مقایسه با آرامش آموزی غربی روانپریشی خویی را بیشتر مهار می‌کند به نحوی که نمازخوانان، روانپریشی خویی پایین و کسانی که به آرامش‌آموزی پرداخته بودند روانپریشی خویی بالایی نشان داده‌اند.

داوود قادری نیز در مقاله‌ای با عنوان رابطه جهت‌گیری مذهبی و شادکامی سالمندان به بررسی این موضوع پرداخته است.

وی در این مقاله با استناد به تحقیقات انجام شده توسط دانشمندان و محققان، دین را در شادکامی سالمندان موثر می‌داند.

افسردگی، اضطراب و عزت‌نفس ازجمله مسائلی است که بررسی‌ها نشان داده گرایش‌های مذهبی تاثیر کاهنده‌ای بر آنان دارد. به نحوی که نابهنجاری روانی در سالمندانی که گرایش‌های مذهبی قوی‌تری دارند کمتر است.

متدین‌ها خوش‌بین‌تراند

تحقیقاتی که در کشورمان صورت گرفته است نشان می‌دهد گرایش مذهبی بر خوش‌بینی، سلامت روان و جسم در سالمندان اثر دارد. جهتگیری مذهبی همچنین اختلالات روانی را نیز کاهش می‌دهد و مقابله مذهبی، یک سبک مثبت برای حل مسائل روحی سالمندان به شمار می‌رود.

گفتنی است در تحقیق دیگری نشان داده شده است کسانی که در اجتماعات مذهبی شرکت نمی‌کنند نسبت به سالمندانی که در این اجتماعات شرکت می‌کنند بیشتر به بیماری‌های حاد قلبی دچار می‌شوند.

پژوهش‌های صورت گرفته در مورد 4 هزار سالمند مرکز سالمندان نیز نشان می‌دهد میزان افسردگی سالمندانی که به عبادت توجه داشتند نصف سایر سالمندان است و این تحقیقات تا آنجا پیش می‌رودکه سالمندی موفق به عنوان یک الگوی مناسب در ارتباط با گرایش مذهبی قرار می‌گیرد.

بنا بر این تحقیقات، هرچه اعتماد به خدا به عنوان یک مولفه مذهبی بیشتر باشد شخص از شادکامی بیشتری برخوردار است.

زنان معتقد‌ترند

جالب است بدانید برخی تحقیقات نشان می‌دهد زنان عقاید مذهبی قوی‌تری دارند در حالی که شادکامی بیشتری در مردان گزارش می‌شود.

تحقیقات دقیق‌تری که در ایران انجام شده است بیانگر این است که رابطه بین جهتگیری مذهبی درونی و شادکامی، مثبت بوده و به عبارت دیگر از نتایج این تحقیق و سایر یافته‌های تحقیقی دیگر در این حوزه می‌توان به این نتیجه رسید که افراد دارای جهتگیری مذهبی بیرونی از شادکامی بیشتری نسبت به سایرین برخوردارند.

داوود قادری در نتایج تحقیق خود آورده است: افراد دارای دین درونی یعنی کسانی که با دین خود زندگی می‌کنند از سلامت روانی بهتری برخوردارند و شادکامی آنان بیش از بقیه است.

همه ادیان توحیدی برای پیروان خود انجام مناسک عملی و عبادی را الزامی می‌دانند و این مناسک مستلزم انجام فعالیت‌های خاص و حضور در اجتماعات متنوع است که می‌تواند عامل افزایش شادکامی در فرد باشد. ادیان توحیدی همچنین اصرار و تاکید ویژه‌ای بر مفهوم امیدواری و ناامید نشدن تحت هر شرایطی را دارد و از آنجا که شادکامی نقطه مقابل افسردگی تلقی می‌شود، می‌تواند دلیل دیگری بر شادکامی بیشتر افرادی باشد که از دین درونی برخوردارند.

قادری می‌افزاید: دین درونی و شادکامی، مفاهیمی ذهنی و درونی تلقی می‌شوند که می‌توان آنها را هم‌راستا و هم‌سو در جهت رشد سلامت جسمانی و روانی تلقی کرد.

زنان متدین شاد‌ترند

نکته جالبی که در تحقیق این پژوهشگر قابل توجه است این است که در زمینه شادکامی میان زنان و مردان سالمند تفاوت‌هایی وجود دارد. نتایجی که در مورد سالمندان زن ایرانی به دست آمده است با نتایج زنان سالمند در برخی جوامع دیگر متفاوت بوده است. این نکته که انجام فعالیت و بودن مستمر در جامعه می‌تواند ضامن شادکامی افراد باشد.

تحقیقات این پژوهشگر نشان می‌دهد زنان سالمند نمرات بالاتری در زمینه شادکامی نسبت به مردان سالمند به دست آورده بودند. زنان در جامعه ایران برخلاف آنچه در سایر جوامع اسلامی دیده می‌شود بخصوص در کشورهای عربی ‌، همانند مردان نقش فعال و همپای آنان دارند که می‌تواند تامین‌‌کننده شادکامی و رضایت از زندگی بیشتر در میان زنان سالمند جامعه ما باشد.

نتایج تحقیقات جوامع دیگر نیز مبین این موضوع است که زنان سالمند از نظر دین درونی و بیرونی از مردان سالمند معتقد ترند و این تحقیقات نشان می‌دهد زنان، ادیان توحیدی را پناهگاهی برای خود تلقی می‌کنند که جلوی احساس تنهایی در سال‌های سالمندی را می‌گیرد.


 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٧  کلمات کلیدی:
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com